یک روز ثمین
صبح به محض اینکه چشمهامو وا موکونم سریع میشینم و از سر و کول مامانم بالا میرم.برای بار آخر صبحونه یه دور دیگه شیر موخولم تا انرژی کافی واسه ی ورجه وورجه کلدن داشته باشم.بعدش مامانی پوشکم لو عوض موکونه و با هم میایم تو سالن پیش اسباب بازیهام.مامان بلام غذا میاله و منم که دیگه بزرگ شدم و خودم غذا موخولم البته به شیوه ی خودم.همشو میلیزم و بعد با دست ،کوشولو کوشولو موخولم و تو این فاصله مامانی با قاشق بهم میده.اگه قاشق دست خودم نده که اصلا قهر موکونم و نمی خولم.

بعد میرم تو اشپزخونه و کمک مامان غذا درست موکونم.و هی زیر دست و پا میلم ودر کابینتها لو وا میکنم و همه چی لو میریزم بیرون.صدای بوق سرویس آجی ثنا رو که میشنوم فورا مامان رو خبر میکنم تا با هم آیفون رو بزنیم.یه کم هم با اجی بازی میکنم و هر جا میره دنبالش میرم.ناهار که خوردیم،به مامان میگم که منو سوار تاب تاب کنه تا تی وی ببینم.

بعد از کلی بازی بالاخله به زور یکی دو ساعتی میخوافم تا مامان با خیال اسوده به بقیه ی کارهاش بلسه!

حالا دیگه خودم از تخت میام پائین و مامانی لو غافلگیر موکونم.عصرونه که خوردم منتظر بابا میمونم و هر صدائی که میشنوم فورا به در اشاره موکونم.بابا که از در وارد میشه امانش نمیدم و حتما باید بلم بغلش و تا یه ربع حتی اجازه ی تعویض لباس هم نمیدم و کلی ذوق موکونم.راستی دیروز بالاخله آبجی ثنا لو توی تی وی نشون دادن و ما همه خوشحال شدیم.تازه دیروز از طرف مهد برده بودنشون باغ وحش و کلی از حیوونا لو دیده بود.بعد از شام هم حتما یه روز در میون باید بلم دَدَر یعنی بیرون والا اخلاقم بد میشه و نق نق موکونم.

شب هم بعد از اینکه یه دور دیگه تغذیه و میوه خوردم و بازی کردم،حسابی خسته میشم و میخام بخافم اما به محض اینکه میلم رو تخت تازه بازی تپ تپو نون تپو میخ یا سه پایه یا پتو و کلاغ پر رو با اجی و بابا شروع موکونم و بعد از خاموشی هم پا میشم سر پا و خودم رو محکم میندازم رو تشک و از این بازی هم کلی لذت میبلم. وقتی حسابی انرژی مامان و بابا لو تموم کلدم ،با خیال راحت میخوافم!




یک روز ثمین
